
وبلاگ خوشگلم الان هشت سالشه....حس خوبی دارم وقتی میام اینجا.انگار یه خونه ای دارم که هیچکس نمیدونه و وقتی میخوام میام کنج این خونه میشینم...خونمو گردگیری میکنم...و پشت پنجره اش گذر زمانو نگاه میکنم.از اخرین باری که اومدم اینجا خیلی چیزا اتفاق افتاده...مثلا اینکه تو نیستی که بهت بگم پریروز ارتودنسیامو باز کردم...مثلا نیستی که بگم خواهرم عروس شد...که دختر یکی از دوستام فوت کرد...که چقد از اینکه نیستی اذیت میشم...که به قول یه اهنگی که حال این روزامه خنده هام دیگه از ته دل نیستن... خب من الان یه دان...
ادامه مطلب